#باورم_شکست_پارت_205


- خب . چه خبرها بود امروز؟
- مثل همیشه؛کار و کار و کار.
- اون که البته
- موضوع دیگه ای یادم نمیاد؟
دستش را پایین انداخت و گوشه ی ابرویش را خاراند و آهانی گفت و دور شد. بی هوا می آمد و می رفت. هر چند رفتارش مشکوک بود ،اما زیاد ذهنش را مشغول نکرد و به دنبالش به سمت پایین رفت.

- ما فردا میخوایم بریم لواسون.
- به به . به سلامتی.به یاد یام جوانی.
- خاله ناهید هم هست.
- ای بابا، ایشون دیگه چرا؟
- امیر آرمان...
- این اواخر احساس می کنم زیاد از این اسم استفاده میشه.
- پس مراقب باش مامان .

romangram.com | @romangram_com