#باورم_شکست_پارت_204
خسته از همهمه ی روز و پا چسباندن و اعتراف گرفتن ،تنش را به تخت رساند تا کمی در جوار همسایه ی دیوار به دیوارش استراحت کند تا تنش آرام بگیرد.
- امیر آراد ...
ضربه ی وارد شده به در و صدای نرگس در هم ادغام شد و از خواب پراندش.
- بیدارم مامان.
- بلند شو مامان . شب بد خواب میشی.
- چشم بیدارم.
صدایش که نیامد از جا برخاست و دستی به موهایش کشید. خستگی از تنش بیرون رفته بود و حالش بهتر بود.
لباسش را مرتب کرد و به سمت بیرون قدم بر داشت. در را که باز کرد سینه به سینه ی امیر آرمان و نگاه خندانش شد.
- صحت خواب
- سلام . سلامت باشی
دستش را دور شانه اش انداخت و ...
romangram.com | @romangram_com