#باورم_شکست_پارت_203
- مامان نرگس؟
- جانم مامان جان
- هیچی
- وا... یعنی چی مامان؟
- میخواستم ببینم بازم میگی مامان جان.
نگاه کج شده ی نرگس را که دید، ابرویی بالا انداخت و بوسه ای هوایی برایش فرستاد در مقابل نگاه بهت زده اش به سمت بالا رفت.
صدای موزیک ملایم که نمی آمد، این سکوت یعنی خواب. پس بهتر بود شأن خود را نگه می داشت و مثل انسانی فهیم و متمدن به اتاقش می رفت و به کارهایش می رسید.
آخر هم نفهمید این سخت بودن برادر از کجا آمده و اصلاً لزومش چیست. از وقتی دست چپ و راستش را شناخته بود لحن تحکم آمیزش بیخ گوشش بود.
امیر آرمان که می گفت هر چه فکر خراب و آزار و اذیت داشت را باید بقچه بندی می کرد و فاتحه اشان را می خواند؛ چون دیگر فرصت استفاده را پیدا نمی کرد و آن همه فکر بکر و تازه بیات می شد و ...
قدم به خانه که می گذاشت تمام مجرمین و پروند هایشان را بایگانی می کرد و گوشه ای می فرستاد ،مگر اینکه در حالتی فوق اضطراری مجبور به بیرون آوردنشان شود.
پلیس بازی از همان کودکی خیالش بود و سرگرمی اش. هر چه امیرارسلان گفت و نرگس عجز و لابه کرد ،مرغش یک پا داشت که داشت. حتی خاله ناهید هم نصیحت های فراوانی در این مورد با خود به ارمغان آورده بود .
این وسط تنها کسی که اظهار نظر نکرد، امیرآراد بود. امیر آراد نوع حرف زدنش هم متفاوت بود. نگاهش اولتیام می داد که فکر های آخرت را بکن و این را در نظر بگیر که عزیزانی داری که همچون جان دوستت دارند و همواره نگرانت هستند.
نگاهها، حرفها، ناله و التماس ها را آویزه ی گوش و دل کرد ،اما از حرفش قدمی عقب نرفت. قرص ایستاد و وارد نظام شد.
روز سخت کم ندیده بود ،اما باز هم روحیه اش خوب بود و کماکان نقل مجلس بود و باعث شادی اهالی خانه.
romangram.com | @romangram_com