#باورم_شکست_پارت_206
بی خیال تر از آن بود که این تهدیدات شیرین مامان جانش اثری رویش بگذارد واو را ناراحت کند. با خیالی آسوده تر به آشپرخانه رفت و صندلی را عقب کشید و نشست.
- امیرآراد نگفتی بالاخره؟
با حفظ چهره به سمتش برگشت و منتظر نگاهش کرد.
- جناب تابان رو میگم.
با انگشتش ضربات ریزی را به دیواره ی لیوان وارد می کرد و همچنان چشم در چشم بود.
- جناب تابان یا یلدا؟
انگشتش از حرکت ایستاد و پیام گره کردن ابرو سریع تر از هر زمانی مخابره شد و نهایتش سکوت بود و ذهنش آشفته .
- موضوع این چیزا نیست.
- پس موضوع چیه؟
اصلاً متوجه نمی شد چرا دو روز است اسم تابان ها در این خانه می چرخد. اصلاً لزومی به این کار بود؟
romangram.com | @romangram_com