#باورم_شکست_پارت_200

- دیگه از ما گذشته.
- صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
نگاهش خیره بود و ذهنش دنبال جواب. زندگی آدمها عجیب بود یا آدمهای زندگی عجیب بودند. اصلاً می شد این را ربط به آن یکی داد؟
زندگی آدمها پر از مسئله و مشکل بود که آدمها اینگونه پریشان می شدند ؟. یا آدمهای زندگی مشکل و ایراد داشتند که زندگی ها گاهاً نابسمان می شد؟
تا عصر به حرف و حدیث گذشت. از گذشته، از حال، از بابا علی و ماما فهیمه، از کار و ....
آنقدر گفتند تا به خود آمدند عصر شده بود و خستگی هم غالب.

- دیگه کم کم من رفع زحمت کنم.
- بودین حالا...
- ممنون. شما هم سری به من بزن یلدا خانم
- چشم ،حتما . شام رو بمون بعد برو دایی.
- نه دایی، قرار کاری دارم؛ باید بهش برسم.
اصرار بیشتر موجب عذاب است. پس سکوت کرد و سری به معنای فهمیدن تکان داد.


romangram.com | @romangram_com