#باورم_شکست_پارت_189

- حیف از این موها که قیچی بخوره.
- خان جون یک جوری بچینید که معلوم نباشه.
- و دلیل اصرارت؟
- نگهداری کردنشون سخته.
- قیچی.
ترک عادت موجب ... دستانش را به هم کوبید و خان جون را به سمت آینه کشاند.
حس نیوتن پس از کشف جاذبه هم ،کمتر از حسش بعد از قیچی خوردن موهایش بود. اصلاً تو گویی موهایش را پسرانه کوتاه کرده بود و از این حسش گویی در فضا سیر می کرد.
بالاخره کم کاری انجام نداده بود، اما تا اطلاع ثانوی باید از میدان دید خارج می شد تا وجب کردن چشمی مونس کار دستش ندهد.
خرسند از پروژه ی انجام شده اش ،لباس مرتبی پوشید و بیرون رفت.

- شمسی خانم یه تُک پا اومدند و رفتند.
- خدا از سر تقصیرات من بگذره ؛ بازم ندیدمشون.
نگاه چپ شده ی عمه مونس را که دید، زبان در کام کشید و به بیرون آوردن کاسه ها از کابینت پرداخت.


romangram.com | @romangram_com