#باورم_شکست_پارت_188
سرش را که بالا آورد، نگاهش به ساعت افتاد که یازده را نشان می داد. چیزی تا آمدن دایی فهیم نمانده بود و او هنوز آماده نشده بود.
شانه به موهایش نرسیده بود که در اتاق باز شد و خان جون وارد شد.
- چه خوب شد اومدید.
- چیزی شده؟
- خان جون میشه پایین موهام رو کوتاه کنید.
پایین موهاش را بالا آورد و با نگاهی مظلوم نما و انگشت گذاشت روی موهایش حد مجازی را تعیین کرد و منتظر ماند.
- دختر خانمها موهاشون رو کوتاه نمی کنند.
- خان جون این روزها دخترا همه موهاشون کوتاهه.
- منم گفتم دختر خانمها.
- خان جون لطفاً .
جلو آمد و موهای همچون شبش را در دست گرفت. اصلاً خودش هم میخواست ، قیچی جان نمی گذاشت. قیچی را هم با تبصره راضی می کرد از سد مونس چطور رد میشد؟!
romangram.com | @romangram_com