#باورم_شکست_پارت_184

و بدین سان بود که در عالم خواب فرو رفت و آن شب هیچ کابوسی دلش تنگ نشد.

- یلدا امروز دانشگاه نداره؟
- نه. کاری داری مگه؟
- نه. گفتم یک موقع خواب نمونه.
- آخ پام...
سرها که به سمتش برگشت خودش را جمع کرد و زانویش را فشار داد. درد بدی در پایش پیچید و لنگان لنگان خودش را به صندلی رساند.

- چی شد؟
- زانوم ... خوردم به دیوار...
قیافه ی کج شده ی مونس را دوست نداشت.


- دو روز دیگه موقع ... الله اکبر...

romangram.com | @romangram_com