#باورم_شکست_پارت_185
- عمدی که نبود عمه .
- من گفتم عمدی بود؟ آخه چرا مراقب نیستی؟
- صلوات بفرست مونس ، اتفاق بود.
همین کلمه کافی بود تا مونس نگاه خشمگینش را پرتاب کند و به سمت یخچال برود.
- می دونم چقدر من رو دوست دارید.
- اذیتش نکن بابا جان.
زیر چشمی نگاهی به مونس انداخت که باز هم لیوانی شیر پر می کرد تا به خوردش دهد.
- خب عصبانی هستن و من ...
- لازم نکرده شما به فکر رفع عصبانیت من باشی.
- نمیشه که عمه جون، این حس دو طرفه ست.
- صبحانه ، یلدا خانم.
- آشتی...
romangram.com | @romangram_com