#برایم_از_عشق_بگو_پارت_182

هیچی.
بعد درحالی که کتش را در می اورد از پله بالا رفت و گفت:
اه این دیگه چه زندگیه اینا برای ما درست کردن.
هنوز وارد اتاق نشده بود که موبایلش زنگ زد. یکی از دوستان تازه اش بود. از وقتی ارشیا رفته بود ماکان با چند نفری رابطه دوستی برقرار کرده بود. تا قبل از ان ارشیا برایش جای همه دوستان را پر کرده بود. اینجا و آنجا آشناهایی داشت دوستانی که سلام علیک داشتند و گاه با هم بودند ولی نه انجمان صمیمی.
الو؟
آخه کره خر من تو زنگ نزنم تو خبری از ما نمی گیری؟
ماکان کتش را انداخت روی مبل و لبخندی زد و گفت:
مرده شور این حرف زدنته و ببرن. کره خرم خودتی.
خوب منم کر ه خرم حالا راضی شدی.
ماکان خندید و ول شد روی تختش.
خوب بنال چه خبر.
خبرای خوب یه کاری داشتم باهات.
چه کاری؟

romangram.com | @romangram_com