#برایم_از_عشق_بگو_پارت_181

ماکان بی حوصله رفت سمت پله و گفت:
کاری نداشتم اومدم خونه. ترنج کجاست؟
سوری خانم در حالی که سر کارش برمی گشت گفت:
خونه ارشیا اینا.
ماکان دو سه پله ای که بالا رفته بود برگشت و با عجله رفت سمت آشپزخانه:
کجا؟
سوری خانم که مشغول آشپزی بود برگشت سمت ماکان و گفت:
خونه ارشیا اینا.
ماکان اخم هایش را کشید توی هم و گفت:
شبم می مونه؟
سوری خانم یک تای ابرویش را بالا داد و گفت:
نخیر.چی شد که همچین فکری کردی؟
ماکان عقب نشینی کرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com