#برایم_از_عشق_بگو_پارت_155
چشمهای ماکان گرد شد:
نه خیلی ممنون مزاحم نمی شم. خودم می ام.
نه اصلا حرفشم من و بابا هشت میام دنبالتون. فقط شما آدرس و لطف کنید.
ماکان از این کنه شدن شه*ر*زاد هیچ خوشش نیامد. در ضمن اصلا دلش نمی خواست آدرس خانه اش را به دختری بدهد که فقط یک بار دیده برای همین با جدیت گفت:
من قبلش بیرون هستم. شما آدرس و لطف کنید من خودم می آم.
شه*ر*زاد دلخور قبول کرد و گفت:
آدرس و براتون سند می کنم.
پس تا شب.
تا شب.
تماس که قطع شد ناخودآگاه گفت:
سیریش.
بعد فهمید که چه گفته. دزدکی از آینه نگاه کرد. ترنج طلب کار نگاهش میکرد و مهتاب همچنان که بیرون را دید می زد خنده ای روی لبش بود. فکر کرد:
وقتی می خنده ملوس میشه.
romangram.com | @romangram_com