#برایم_از_عشق_بگو_پارت_146

ماکان با صدایی مثلا هیجان زده گفت:
خانم شه*ر*زاد شمائین واقعا منو ببخشید. عذر می خوام.
شه*ر*زاد که مطمئن شده بود ماکان او را شناخته است دوباره اعتماد به نفسش را پیدا کرد و گفت:
خواهش می کنم. واقعیتش اینکه بابا می خواستن شما رو ببینن.
برای چی همچین افتخاری نسیب من میشه؟
برای یک قرارداد کاری هست.
خیلی خوشحال میشم. هر وقت تشریف بیارن من خوشحال میشم.
شه*ر*زاد باهمان لحن پر ناز جواب داد:
جناب اقبال بابا معمولا خودشون برای این امور پیش قدم نمی شن ولی با تعریف هایی که همون دوست بابام از شما کردن مشتاق شدن شما رو ببین البته بیرون از شرکت.
ابروهای ماکان مثل فنر بالا پرید با خودش گفت:
دوست بابات از من تعریف کرده؟ها؟ آخی نازی دلت برای من تنگ شده رفتی دست به دامن باباجونت شدی.
بعد از این فکر گفت:
باعث افتخاره.

romangram.com | @romangram_com