#برایم_از_عشق_بگو_پارت_147
شه*ر*زاد هیجان زده نگذاشت ماکان بقیه حرفش را ادامه بدهد:
خوب پس امشب دعوت بابام شام رستوان هستید.
ماکان چشم هایش از تعجب گرد شد:
بابا این دیگه کیه.
ولی برای اینکه شه*ر*زاد را اذیت کند لحن ناراحتی به خودش گرفت و گفت:
چقدر بد شد. متاسفم من امشب با دوستان قرار دارم.
لحن شه*ر*زاد کش امد:
واقعا؟
بله. واقعا شرمنده شدم.
یعنی هیچ کارش نمی شه کرد.
صدای شه*ر*زاد مثل بچه هایی شده بود که مامان و باباش زیر قولشان زده اند و نبردندنش شهربازی. یک لحظه از خباثت خودش ناراحت شد و گفت:
باید با دوستام صحبت کنم اگر بتونم متقاعدشون کنم بهتون اطلاع می دم.
صدای شه*ر*زاد دوباره ذوق زده شد. ماکان خنده اش گرفته بود. واقعا شه*ر*زاد مثل بچه ها بود.
romangram.com | @romangram_com