#برایم_از_عشق_بگو_پارت_127

عوضی.
ترنج آهی کشید و دسته ساک مهتاب را گرفت:
بده من کمکت بدم تا ایستگاه.
بعد هر دو از در خوابگاه بیرون آمدند و به طرف ایستاگاه اتوب*و*س رفتند. طبق قرار سر اولین ایستگاه ترنج پیاده شد و مهتاب را هم به زور همراهش کرد. مهتاب مدام غر می زد:
خدا بگم چکارت نکنه به خدا زشته استاد می گه این چه کنه ایه.
اصلانم نمی گه. ارشیای من خیلی ماهه.
مهتاب با شنیدن این حرف ادای اوق زدن را در آورد و گفت:
تو رو خدا جلو من راعیت کنین نپرین همو ماچ کنین که من اصلا خوشم نمی اد از این حرکات.
ترنج با آرنج محکم به بازوی مهتاب کوبید و گفت:
بی ادبه بی حیا.
ترنج یخ زدیم کی میاد این شوهر خوش تیپت؟
ترنج نگاهی به انتهای بلوار انداخت و گفت:
دقیقا همین الان رویت شد.

romangram.com | @romangram_com