#برایم_از_عشق_بگو_پارت_126
مهتاب چقدر اذیت می کنی بیا بریم دیگه؟
مهتاب زیپ ساکش را بست و نگاهی به اطراف انداخت تا ببیند چیزی را جا گذاشته یا نه بعد هم رو به ترنج با لحنی شبیه او گفت:
ای ترنج چقدر تو گیری. بابا من روم نمی شه.
آره یعنی الان داری خجالت می کشی؟
بابا جون شوهر توه ولی برا من همون استاد مهرابیه جیگره.
ترنجی مشتی به بازوی مهتاب که از خنده ریسه رفته بود زد و گفت:
چشمت دنبال شوهر من نباشه که کلامون می ره تو هم.
اوه برو بابا آقای خودمون خوش تیپ قد بلند اوه باید ببیتیش.
ترنج خندید و گفت:
مرض. حالا واقعا اینجوریه؟
مهتاب ساکش را بلند کرد و گفت:
آره بش نمی خوره سی و هشت داشته باشه. ولی خوب هر چی باشه بیست سال از من بزرگتره. قیافه هم چیزی رو عوض نمی کنه. می دونی خیلی مغروره. همینش بیشتر منو حرص میده. یه جوری به من نگاه می کنه انگار منو خریده.
مهتاب هر کلمه که می گفت اخمهایش بیشتر توی هم می رفت و در آخر جمله اش با حرص اضافه کرد:
romangram.com | @romangram_com