#برایم_از_عشق_بگو_پارت_128

وای ترنج من روم نمشه.
ترنج دست مهتاب را کشید و گفت:
بش پیام دادم گفتم تو هم هستی.
ارشیا جلوی ترنج و مهتاب توقف کرد. ترنج به مهتاب کمک کرد تا ساکش را بگذارد توی ماشین و خودش هم لو سوار شد. مهتاب محجوبانه سلام کرد:
سلام استاد.
سلام مهتاب خانم.
ببخشید مزاحم شدم. هر چی گفتم ترنج قبول نکرد.
ارشیا خیلی سنگین جواب داد:
خواهش می کنم. این حرفای چیه.
و بعد رو به ترنج کرد و به آرامی گفت:
خوبی خانم؟
ترنج هم لبخند زد و گفت:
ممنون.

romangram.com | @romangram_com