#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_198
قبل از اینکه شروع کنه پرسیدم: خیلی منتظرت بودم..کجا بودی؟
چشماشو بست و به صورتش دست کشید.:
-هانا من دارم میرم.
اخم ظریفی از روی تفکر روی صورتم جا خوش کرد. ادامه داد:
-اومدم ازت خداحافظی کنم.
شوک زده به دهنش که باز و بسته میشد نگاه میکردم:چی؟کجا میخوای بری؟
-باید برم...دست من نیست..میدونم دختر منطقی ای هستی..بذار جور دیگه ای به ماجرا نگاه کنیم..گاهی وقتا یه سری مشکلاتی هستن که ادم رو اسیر خودشون میکنن..منم الان جزو همون دسته ام. اومدم برای همیشه ازت خداحافظی کنم.باید برم..ولی نمیدونم کی بر میگردم شاید هیچ وقت.شاید هم یه روزی برگردم.تو این مدت هم درگیر همون کارهام بودم.ببخش که فرصت نشد بیام بهت سر بزنم.
با هر کلمه ای که از دهنش بیرون می اومد اشکام از چشمام پایین میریخت و نمیدونست با هر کلمه ای که حرف میزنه خنجر رو تو قلبم فرو میکنه.معنی حرفاشو نمیفهمیدم ..میخواست بره؟ولی اخه کجا؟! برای همیشه..!؟ یعنی میخواست ترکم کنه..!؟
-چی میگی فرنود؟
سرش رو که بالا اورد و صورت خیس از اشکم رو دید حالت چشماش عوض شد و حرف تو دهنش ماسید..پلکاشو روی هم فشرد و گفت:
-میدونم یهویی شد..بی مقدمه شد..یدفعه ای شد..ولی هیچی دست من نیست.چه بخوام چه نخوام باید برم. ببخش اگه تو این مدت به خاطر من عذاب کشیدی..ببخش که همیشه باعث شدم اشک چشمات در بیاد.. ببخش که جواب چشم انتظاری های هات رو ندادم. حلالم کن هانا..کمی خیره خیره نگام کرد و از جاش بلند شد:
خداحافظ عز...هیچی..خدافظ..خوشبخت باشی. و صندلی رو از جاش کشید و بیرون رفت.
دستامو جلوی دهنم گرفته بودم و مات و مبهوت هق هق میکردم..نمیفهمیدم چی شد!..یعنی..یعنی همه چی تموم شد؟؟ از در کافی شاپ خارج شد
سرش پایین بود..قبل از اینکه از اونجا دور بشه با شتاب بلند شدم که صندلی افتاد و محکم به زمین برخورد کرد باعث شد نگاه همه روی من ثابت بشه.تو اون لحظه این برام بی اهمیت ترین چیز بود..به سمت در دویدم داشت به سمت دیگه خیابون میرفت..تا جون داشتم دویدم تا اینکه به شش قدمیش رسیدم و از همون فاصله اسمشو داد زدم..وایستاد ولی برنگشت..داشتم میمردم..اینایی که گفت چی بود؟! مقابلش رفتم:
خندیدم- شوخی میکنی؟کجا میخوای بری؟
-.........
صدامو بلند تر کردم: حرف بزن..کجا میخوای بری؟ گریه بهم امون نمیداد..به نگاه های کنایه امیز و پی در پی مردم توجهی نداشتم..
-هانا سختش نکن..برو.
وسط خیابون داد زدم:برم؟کجا برم؟کدوم گوری برم لعنتی؟بعد این همه مدت اومدی راست راست تو چشمام زل میزنی میگی تموم شد؟؟! قول و قرارمون چی میشه؟اصلا کجا میخوای بـــری؟!
romangram.com | @romangram_com