#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_178



صدای سعید تو گوشم پیچید: "یکی از بهترین های فیلم نامه نویس بودی و هستی"

دستم اروم اروم از گوشه لبم سر خورد و پایین افتاد اخرین حرفش برام یاداوری شد: هرجا بودی مراقب خودت باش

با غم پلکامو رو هم فشردم...بخاطر من...فقط بخاطر من کسی که دوستش داشتم، بی گ*ن*ا*ه با مصرف بیش از اندازه مواد مخدر توسط دشمنانش به قتل رسید....فقط بخاطر یه فیلم نامه!.. با تهدید های نهفته ای که زمانی فهمیدم که خیلی دیر شده بود..!

این دفعه دیگه نمیخواستم باز هم بخاطر من دومین نفر مقابل چشمام از دست بره و من تنها مرگشو تماشا کنم!..

********

کاشکی تو رو سرنوشت ازم نگیره...میترسه دلم بعد رفتنت بمیره

دیگه از کل زندگیم نا امید شدم.. دیگه همه بهونه و انگیزم تباه شده..بهونم اون کسیه که که فردا میره و زندگی منو هم مثل گرد باد با خودش میبره..بد دردی رو دارم متحمل میشم..امتحان سختیه..خیلی سخت..

اگه خاطره ها یادم میارن تورو..لا اقل از تو خاطره هام نـــرو..

عکسای دسته جمعیمون تو مراسمای مختلف با دوستای مشترکمون جزو روزمرگی های 5 ماه اخیرم شده.. عکس بعدی رو که میبینم دلم اتیش میگیره..صورت سفید شده از برفش جلوی چشمام ظاهر میشه و پالتویی که به علت ریزش برف سفید شده خاطرات شیرینم رو برام تداعی میکنه ..خاطره ی یه روز برفی...!

کی مثل من واسه تو قلب شکستش میزنه...اخه کی واسه تو مثل منه...

نگاهش خندون بود..تنها روزی بود که از ته دلمون خندیدیم.. صداش تو سرم تکرار میشه" نکن دیوونه ..سرما میخورم" بدجور عذابم میدن..بدجور..دلم میخواد یه بار دیگه اون روزا تکرار بشن. رو به اسمون با صدای گرفته ای گفتم:

-یعنی فقط 3 ساعت دیگه مونده؟فقط 3 ساعت روی زمینه؟میخوای امتحانم کنی؟

بمون دل من فقط به بودنت خوشه...منو فکر رفتن تو میکشــه..لحظه هام تباه بی تو،زندگیم سیاه بی تو نمیتونم.!

صدای اهنگ اعصابم رو خدشه دار میکرد:

-من ترک تحصیل کردم نوکرتم!.. از امتحان چیزی سرم نمیشه از خیر من بگذر! مثل همیشه لرزیدم ..از صدام..از درد بدی که به روحم فشار می اورد..فقط یه امروز رو میتونستم خفه باشم..ساعت 4 صبحه..امشب هیچ کس خواب به چشم نداشت. خونه شده ماتم کده!..من تو اتاق ، فرنوش کنار اراد بیداره ، مامان هم از دیشب حرفی نمیزنه ، پویا وارد اتاقم شد اونم از بیداری چشماش سرخ شده بود:

-فرنود خودتو عذاب نده..سعی کن باهاش کنار بیای با غصه خوردن تو باور کن چیزی درست نمیشه..حتما مصلحتی توشه..مامان و فرنوش بدجوری دارن اذیت میشن.

ویا ولم کن.فقط همین امشب بعد از اون دیگه تو خونه نمیشینم که کسی رو عذاب بدم!.. نوری اتاقم رو روشن کرد و در صدم ثانیه غرش اسمون بلند شد صدای جیغ اراد بلند شد و بعد از اونم صدای فرنوش که تلاش در اروم کردنش داشت. قرار بود شب و روز زندگیم بارون بیاد و ابری باشه.. لباس پوشیدم و رفتم بیرون مامان جلوم ظاهر شد:

-نمیذارم با این حالت جایی بری


romangram.com | @romangram_com