#بانوی_کوچک_پارت_182


-بهترم ...خوش گذشت؟

-بدنبود ... شهروز قرص داد واست بیارم

-ممنون

-نمی خوری؟

خندیدمو گفتم : نه ...حالم بهتره اگه بدتر شد می خورم

آناوا دست بلند کرد و پاکتی بهم داد

-این چیه؟

-کارت دعوت ... آخر هفته عروسی داییمه شما هم دعوتید ... شهروز گفت کارتو بدم به تو

درحالی که تشکر می کردم نگاهی به کار انداختم که پشتش باخط خوشی نوشته شده بود"برای شهروز عزیزم به همراه همسر"

-حساس نباش کار سیمینه

نگاه از کارت گرفتم و به صورت خسته ی آناوا نگاه کردم.

-خسته ای؟

-خیلی ...بودن جایی که با آدمهاش خیلی احساس خوبی نداشته باشی خسته ات می کنه

کمی کنار کشیدمو گفتم : می خوای بخوابی؟

romangram.com | @romangram_com