#بانوی_کوچک_پارت_179


-خوبم ممنون ...

-دانشگاه خوش گذشت؟

کمی بی حوصله جواب دادم :بد نبود ... می خوام راه بیفتم برم خونه ... شما کجایی؟

مکثی کرد و گفت : من ... حدس بزن

-نمی دونم...

خندید و گفت : نمی خوای بیشتر فکر کنی؟

بی حوصله جواب دادم : خسته ام ... بگو کجایی؟

-بد اخلاق ... می خوای بدونی من کجام ؟

مکثی کرد و لحظه ای بعد صدایی درست کنار گوشم شنیدم : من همین جام

وقتی به پشت سرم برگشتم با چهره ی خندان شهروز مواجه شدم.





این کتاب توسط کتابخانه ی مجازی نودهشتیا (wWw.98iA.Com) ساخته و منتشر شده است



romangram.com | @romangram_com