#بانوی_کوچک_پارت_177


تو بوفه ی دانشگاه نشسته بودم .مطمئنا یه لیوان شیر داغ می تونست حالمو بهتر کنه.مشغول بودم که گوشیم به صدا در اومد.نگاهی به شماره انداختم برام ناشناس بود.

-بله؟؟بفرمایید

صدایی نازک ودل نشین جواب داد

-سلام ساره

لبخندی روی لبم نشست.صدا برام نااشنا بود اما از لهجه ی شیرینش میتونستم بفهمم کیه

-سلام...خوبی؟

-خوبم کجایی؟

-دانشگاه....تو کجایی؟خوش میگذره

مکثی کرد و گفت : نه

خندیدمو گفتم:چرا نه؟

-نمی دونم

ادامه نداد و من فهمیدم مایل به ادامه بحث نیست و سعی کردم مسیر صحبت کردنمونو تغییر بدم.

-شماره ی منو از کجا پیدا کردی؟

-از شهروز گرفتم می خواستم ببینم خونه ای یا نه ؟

romangram.com | @romangram_com