#بانوی_کوچک_پارت_139


پدرام با لحن مهربانی گفت : باشه هرچی تو بخوای ... نگران نباش همه چیز درست میشه.

نگاهی به سمت ساره ی عزیزتر از جانش انداخت که همچنان با آرین مشغول بود . چقدر دوست داشت خنده های از ته دل ساره را ...

ســـاره

قبل از ناهار کلی با آرین مشغول بودم . کارکردن با بچه ها انرژی از ادم می گرفت . وقتی صدامو زدند برای ناهار تازه تونستم از دست آرین فرار کردم آرین رضایت نمی داد که بازی تموم بشه وقتی بهش قول دادم که بعد از ناهار هم باهاش بازی می کنم قبول کرد که بریم . دست آرینو گرفتم و به سمت ساختمون باغ حرکت کردیم می خواستم برم داخل اما با دیدن شهروز و پدرام راهمو به سمتشون مج کردم . شدیدا مشغول کباب کردن جوجه ها بودند . اخم بزرگی روی پیشونی شهروز بود . این همه ناراحتی چرا باید تو وجود شهروز باشه دلم نمی خواست شهروز ناراحت باشه دوست داشتم کنارش باشم مثل همه ی وقتهایی که شهروز کنارم بود.کنارشون که رسیدیم سلام کردم پدرام باروی خوش جوابمو داد و شهروز لبخندی زد و درحالی که سعی می کرد ناراحتیشو نشون نده پرسید : بازی خوب بود ؟

به جای من آرین با حاضر جوابی گفت : اره عمو خیلی خوب بود منو ساره جون بعد از ناهار هم میریم که بازی کنیم.

پدرام به سمتم برگشت و نگاه تشکر امیزی به من نداخت و گفت : اذیت که نکرد

خواستم جواب بدم که آرین در حالی که تکه جوجه ای که شهروز به دستش داده بود و گاز می زد گفت : نه اصلا اذیتم نکرد ... خیلی ازش راضی بودم کلی باهم بازی کردیم هرچند چند بار بهم گفت : خاله توپو بیار ... خاله بیا این طرف ... حرص منم در می اومد هی بهش می گم بابا جان تو که خاله نیستی تو زن عمویی ولی بازم می گفت ... اما عیب نداره چون خیلی مهربونه منم می بخشیدمش خوب هر ادمی می تونه اشتباه کنه ...

من و پدرام و شهروز همگی با دهان باز داشتیم به این بلبل زبون 4ساله نگاه می کردیم . پدرام درحالی که یک سینی از جوجه های اماده رو دستش گرفت آرینو ب*غ*ل کرد و گفت:بیا بریم بابا جان چقدر حرف می زنی ...

بعد هم به سمت ما برگشت و گفت : شما هم بی زحمت اون چند تا سیخ باقی مونده رو بیارید . زود بیایید که غذا یخ نکنه.

به سمت شهروز متفکر برگشتم و پرسیدم : چیزی شده ؟

-نه

-اخه انگار بی حوصله ای انگاری حالت خوب نیست

-چیزی نیست یکم سرم درد می کنه فکر کنم دارم سرما می خورم

قدمی به سمتش برداشتم دلشوره گرفتم و بی تاب بودم برای شهروز . با یه قدم مقابلش قرار گرفتم و دستم رو روی پیشو نیش گذاشتم.

romangram.com | @romangram_com