#بانوی_کوچک_پارت_132
-حرف زدن باتو واسه من عین استراحت می مونه ...خوش می گذره بهت ؟ راحتی ؟
-اره همه چیز خوبه ... راستش می خواستم ببینم می تونم برم دیدن داییم ؟
چند لحظه ای مکث کرد و ادامه داد : باشه برو ... فقط زود برگرد.می گم پدرام ببردت شبم بیاد دنبالت
-خودم می تونم برم . زحمتش میشه
-چونه نزن ساره.
-باشه فقط ...
-فقط چی ؟
-حالا که من به حرفت گوش کردم میشه شبو بمونم اونجا فردا صبح پدرام بیاد دنبالم ؟
شهروز خندید و گفت : خدایی استاد سوء استفاده هستی . باشه بهش میگم فردا صبح بیاد دنبالت . حالا گوشی بده تا سفارشتو بهش کنم
خندیدمو گفتم : خیلی اقایی به خدا ...
-برو شیطون ... کم زبون بریز
-باشه گوشی دستت...
پدرامو صداکردم که شهروز گفت : ساره مواظب خودت باش
-چشم تو هم همین طور
romangram.com | @romangram_com