#بانوی_کوچک_پارت_120
-خرید عید
-چی ؟
-اومدیم واسه عید خرید کنیم
-خرید داشتی ؟
-می خواهیم باهم خرید کنیم
-اما من که چیزی لازم ندارم
-چونه نزن ساره . پیاده شو می ریم خرید . هم واسه من و هم واسه تو.تازه قراره تا شب فقط خوش بگذرونیم.شامم مهمون من به جبران دیشب
خواست پیاده بشه که دستشو گرفتمو گفتم:صبر کن قبل می خوام یه چیزی بگم؟
-چیزی شده
-نه
منتظر نگاهم کرد که گفتم : ببخشید من نباید بی خبر می رفتم بیمارستان
-الان موقع این حرفها نیست
دستشو محکم تر گرفتمو گفتم : گوش کن. استاد رهنما بهم پیشنهاد کار داد . من همیشه ارزوم بود سر کار برم . عاشق رشته ام بودم دلم می خواست یه تجربه در این زمینه داشته باشم . استاد ازم خواست برم بیمارستان . من رفتم که فقط با محیطش اشنا بشم.
دلخور نگاهم کرد و گفت : خوب چرا بهم چیزی نگفتی
romangram.com | @romangram_com