#بانوی_کوچک_پارت_103
مرد به سمت من برگشت که من از جام بلند شدم و بهش سلام دادم.
مرد در جوابم لبخندی زد و گفت:سلام دخترم احوال شما ؟
- خیلی ممنون
مرد به سمت شهروز برگشت و پرسید معرفی نمی کنی؟
شهروز لبخندی زد و گفت : چرا ؟
- ساره جان ایشون بهترین دوست و همکار من جناب کامرانی فر هستند
با لبخند گفتم : خوشبختم
شهروز به سمتم برگشت و گفت : کیا جان ایشون هم عزیز دل من ساره جان هستند
کیا خنده ی بلندی کردو با شیطنت ابرویی بالا انداخت وگفت:چه جالب ... فقط عزیز دلت یا...
شهروز بین حرفش پرید و گفت : نه اون طوری که تو فکر می کنی نیست حالا بعدا در موردش صحبت می کنیم ... چه خبرا ؟ اینجا چیکار می کنی؟
-راستش یه مهمونی خانوادگی داشتیم با بچه ها . منم اینجارو پیشنهاد کردم
- خوب ...خوب بود ایشالا که راضی بوده باشند
- اتفاقا همگی خیلی خوششون اومده
- پس کجان من که نمی بینمشون
romangram.com | @romangram_com