#بامداد_خمار_پارت_91
:مادرم رو به پدرم كرد
.والله آقا راست می گویند. دختره خلاؾ شرع كه نمی خواهد بكند. می خواهد شوهر كند. چه كنیم؟ باید بد هیمش برود -
:پدرم با تؽیر به سوی او نگریست
تو هم پایت سست شده؟ مگر تو نبودی كه می گفتی محبوبه باید از روی نعش من رد بشود؟ حالا چه طور از این رو به -
آن رو شدی؟
:مادرم با صدای بؽض آلود گفت
نشوم چه كنم؟ چه خاكی به سرم بریزم؟ -
:مادرم رو به پدرم كرد
.دختره خلاؾ شرع كه نمی خواهد بكند. می خواهد شوهر كند. چه كنیم؟ باید بد هیمش برود .والله آقا راست می گویند -
:پدرم با تؽیر به سوی او نگریست
تو هم پایت سست شده؟ مگر تو نبودی كه می گفتی محبوبه باید از روی نعش من رد بشود؟ حالا چه طور از این رو به -
آن رو شدی؟
:مادرم با صدای بؽض آلود گفت
نشوم چه كنم؟ چه خاكی به سرم بریزم؟ -
:رو به عمو جان كرد و افزود
.....آقا، به خدا دلم خون است. طرؾ دخترم را بگیرم، می ترسم شوهرم از پا در بیایید -
:اشك از چشم هایش سرازیر شد و ادامه داد
طرؾ این را بگیرم، می ترسم بچه ام دق كند. به قول شما یك چیزی بخورد و خودش را بكشد. روزی صد دفعه مرگم -
.را از خدا می خواهم. یك روز خواستم تریاك بخورم و خودم را بكشم. به خدا دلم به حال یتیمی منوچهر سوخت
:پدرم یكه خورد. نگاهی اندوهگین و عاشقانه به مادرم افكند و گفت
چی گفتی؟ دستت درد نكند! همین كم مانده كه تو هم توی این بدبختی مرا بگذاری و بروی. درد من كم است، تو هم نمك -
!به زخم بپاش
مادرم با گوشه چادر نماز بیهوده می كوشید اشك از صورت پاك كند، اشك من نیز در پشت در سرازیر بود و می ترسیدم
:برق اشكم در اتاق هم به چشم آن ها بخورد. مادرم اشك ریزان می گفت
.بچه ام است. پاره جگرم است. دلم می سوزد. جگرم كباب است. می دانم شما هم همین حال را دارید آقا -
:با دست جلوی صحبت پدرم را گرفت و ادامه داد
نه، نگویید كه این طور نیست. احوال شما را زیر نظر دارم. چون می دانید صبح ها از ترس شما جرئت نمی كند بیاید -
توی حیاط وضو بگیرد، زودتر بلند می شوید و می آیید توی اتاق نماز می خوانید. بعد می بینم كه كنار پنجره، یك گوشه،
.می ایستید تا او را ببینید
:و رو به عمویم كرد
romangram.com | @romangram_com