#بامداد_خمار_پارت_92

آخر از روزی كه این جریان پیش آمده نگاه به روی محبوبه نكرده. اجازه نمی دهد جلوی چشمش آفتابی شود. او هم كه -
مثل سگ حساب می برد. بله آقا، از گوشه پنجره نگاه می كنند و محبوبه را تماشا می كنند كه ترسان و لرزان مثل كفتری
كه از حمله گربه بترسد، سر حوض می آید و وضو می گیرد. اشك هایش را پاك می كند و وضو می گیرد. دوباره، تا
باز برمی گردد تا دوباره وضو بگیرد. هی می رود و برمی گردد. گاهی .نیمه راه نرفته، اشك صورتش را خیس می كند
كنار حوض ماتش می برد، و آقا شما توی اتاق آه می كشید. دلتان به طرفش پرواز می كند. شما از آن پدرها نیستید كه
دست روی او بلند كنید. صد بار گفتید زیر لگد لهش می كنم. پس كو؟ پس چرا نكردید؟ بلند شوید بروید بكشیدش! دختر
....پدرم نیستم اگر جلویتان را بگیرم
:مادرم هق هق افتاد. عمو جان با لحن ملایمی گفت
.! خانم، این فرمایشات چیست؟ زبانتان را گاز بگیرید -
پدرم سر به زیر افكنده بود. زانوی چپ را تا كرده و زانوی راست را به صورت قائم تكیه گاه دست راست كرده و دست
:چپ را به زمین تكیه داده بود. در همان حال، با لحنی افسرده و آرام گفت
عوض این كه دخترشان را سرزنش كنند، دلشان برای او می سوزد. به بنده سركوفت می زنند. باشد خانم، هر چه دلتان -
!می خواهد بگویید
:مادرم با صدایی كه اندكی بلندتنر شده و هر آن با هق هق گریه قطع می شد گفت
فكر می كنید سركوفتش نزدم؟ كتكش نزدم؟ گوشت هایش را با نیشگون نكندم؟ چنان كبود و سیاهش كردم كه دایه دلش -

سوخت و گفت الهی دستت بشكند. خوب حرفی زد. به دلم نشست. الهی دستم بشكند. وقتی نیشگونش می گرفتم دیدم كه
پوست و استخوان شده. گوشتهایش شل شده اند. دلم به حالش كباب است. بچه ام رنگش زرد شده. نای حرؾ زدن ندارد.
نای راه رفتن ندارد. ما هم كه همه افتاده ایم به جانش. راست می گویید آقا، به خدا دلم برایش می سوزد. اوایل می دیدم
فكر می كردم لجبازی می كند. دایه را فرستادم نصیحتش كند. آمد و گفت خانم، خدا .ؼذا نمی خورد ؼیظم می گرفت
خیرتان بدهد. من دخالت نمی كنم. این دنیا را كه نداشتم، می خواهید آن دنیا را هم نداشته باشم؟ اگر شما و آقا از خدا نمی
..... ترسید، من می ترسم. پرسیدم مگر چه شده؟ دایه به دایه گیش كرد، چه طور من نكنم؟
--------------------------------------------------------------------------------
PMگل مریمٔٔ-ٓٙ-ٕٔ:ٔٓ ,ٕٓٓ0
:مادرم دوباره به سرش كوبید
.وای، جواب مردم را چه بدهم -
:عمو جان گفت
خانم، شما هم هی مردم مردم می كنید. منظورتان از این مردم چیست؟ اگر ما خودمان سرمان را بالا بگیریم و توی دهان
.مردم بزنیم، مردم ؼلط می كنند حرؾ بزنند
:پدرم آه كشید

romangram.com | @romangram_com