#بامداد_خمار_پارت_83
آن بسته بودند. دایه جان ران هایم را هم بررسی كرد. دست كمی از دست هایم نداشتند. مادرم كه از ح ّمام بیرون می آمد
روی لچك ح ّمام چادر نماز سفید گلداری به سر كرده بود و منوچهر را در قنداق سفید و لچك ح ّمام با لپ های سرخ و سفید
:همراه می آورد. انگار سر یك عروسك خوشگل را روی دسته هاون چسبانده باشند. با ؼضب فریاد زد
.دایه جان، بگو بیاید. آؼابیگم منتظر است -
:و چون پاسخی نشنید، دوباره همچنان كه به پله ها رسیده بود فریاد زد
محبوبه، محبوبه، مگر با تو نیستم؟ -
:دایه خانم ارسی را بالا زد. سر بیرون كرد و مخصوصاً به صدای بلند كه شاید آؼابیگم هم در ح ّمام بشنود فریاد زد
.خانم، محبوبه خانم نمی توانند ح ّمام بیایند. عذر دارند -
:مادرم كه حالا وارد اتاق شده بود، همانطور كه دایه به بیرون خم شده بود، از پشت سر به او گفت
.چرا نعره می زنی دایه خانم، قباحت دارد. حاج علی توی مطبخ است، می شنود -
:و با دست به من اشاره كرد
!من كه می دانم این هیچ مرگش نیست. این ادها و اصول ها دیگر چیست؟ زود پاشو برو ح ّمام دختر -
.دایه دستم مرا گرفت و آستینم را بالا زد
این طوری برود ح ّمام؟ ببینید چه به روز این دختر آورده اید؟ فقط همینمان مانده بود كه آؼابیگم تن و بدن كبود او را -
.ببیند و دوره بیفتد
:و خطاب به من افزورد
.الهی قربان قدت بشوم مادر. آؼابیگم رفت خودم می برم ح ّمام می شورمت -
:مادرم در حالی كه با ؼیظ از اتاق بیرون می رفت گفت
. ِد همین. اگر این قربان صدقه ها نبود ابن جور خودسر نمی شد -
:دایه به دنبال او راه افتاد
از گوشت و خون من نیست ولی بزرگش كرده ام. بچه است. دست و پرش را كه دیدم گفتم خانم جان الهی دستت بشكند. -
.تمام تن دختره را كبود كرده ای
در كمال تع ّجب مادرم سكوت كرد و صدایی از بیرون به گوشم نرسید ِا ّلا ؼر ؼر دایه خانم. شاید مادرم ملاحظ ْه س ّن و
سال او را كرده بود. شاید حرمت دلسوزی و وفاداری او را حفظ كرده بود. یا خیلی ساده، خودش هم دلش به حال من
.سوخته بود
با نامه ای نوشتم. شرح حال كتك خوردنم را. وقتی پدرم برای ناهار به مهمانی رفت و مادرم در اتاق منوچهر به خواب
بعد از ظهر تابستان فرو رفت، آهسته و قئم زنان به ته باغ رفتم. حاج علی در پاشیر ظزؾ های ناهار را می شست. دو
ساعت از ظهر می گذشت. خواستم سنگ را پرتاپ كنم. صدای پایی شنیدم و مكث كردم. چه كسی ممكن بود آن جا باشد؟
ناگهان به فكرم رسید شاید .در آن راه باریك و متروك؟ صبر می كنم برود، بعد. صدای پا قطع شد. انگار آن شخص ایستاد
romangram.com | @romangram_com