#بامداد_خمار_پارت_247
بی خبری گذرانده بود. پس او نیز به روش خودش زجر کشیده بود. ولی دیگر دل من برایش نمی سوخت. ذره ای احساس
.ترحم نداشتم. از عذابی که می کشید لذت می بردم
:پدرم با لحنی خشمگین گفت
مردک، تو حیا نکردی دختر مرا این طور زیر مشت و لگد خرد و خمیر کردی؟ تازه به خاطر ننه ات شکایت هم می -
کنی؟ آخر یک مرد حسابی، یک مرد آبرودار، مردی که یک جو ؼیرت و شرؾ سرش بشود، زن خودش، ناموس خودش
را کتک می زند؟ آن هم یک زن بی دفاع را که همه چیزش را گذاشته دنبال آدم لات بی سر و پایی مثل تو راه افتاده؟ این
را می گویند مردانگی؟ تو حیا نمی کردی طلاهای زنت را برمی داشتی، پول هایش را می گرفتی، دار و ندارش را می
بردی عرق خوری یا توی محله قجرها صرؾ زن های بدتر از خودت می کردی؟
:بهت زده گفت .در پشت در اتاق خشک شدم. چشمانم از فرط حیرت گرد شدند. چشمان رحیم هم همین طور
.من؟ کی؟ کی گفته من به محله قجرها می روم؟ محبوبه دروغ می گوید -
خفه شو. اسم دختر مرا بی وضو نبر. او دروغ می گوید؟ او روحش هم خبر ندارد. من گفته بودم زاغ سیاهت را چوب -
کی کارد به استخوان دختر من می رسد! کی از عرق خوری !بزنند. من این شش هفت سال مراقبت بودم کی حیا می کنی
ها و کثافتکاری های تو خسته می شود و توی بیچاره قدر این زن را ندانستی. قدر این فرشته ای را که خداوند به دامنت
.انداخت را نفهمیدی. هیچ کس این قدر با یک شوهر لات آسمان جل مدارا نمی کند که او کرد
:رحیم گفت
دیگر چه طور قدرش را بدانم؟ بگذارم روی سرم و حلوا حلوا کنم؟ -
:کم کم داشت پررو می شد و پدرم هم فورا این را با ذکاوت دریافت و گفت
سه طلاقه. ؼیرقابل رجوع. .مثل آدم حرؾ بزن. این حرؾ ها دیگر زیادی است. باید فورا دخترم را طلاق بدهی -
فهمیدی؟
رنگ از روی رحیم پرید. من خوب او را می شناختم. وقتی منافعش در خطر بود. وقتی عصبانی می شد. وقتی می
.ترسید. تمام واکنش هایش را به خوبی می شناختم
.چرا طلاقش بدهم؟ زنم است. دوستش دارم. طلاقش نمی دهم -
دوستش داری؟ دوستش داری که با مشت و لگد کبودش کرده ای؟ اگر مرده بود چه می شد؟ هان؟ چنان بلایی به سرت -
بیاورم که یاد بگیری یک مرد چه طور باید با زنش رفتار کند. نه این که فکر کنی دختر من به خانه ات برمی گرددها!
.... نه بلکه برای این که آدم بشوی. برای این که با یک بدبخت دیگر که بعدها به تورت می افتد و به آن جهنم وارد می
.شود، این طور رفتار نکنی. که عبرتت بشود
:با وقاحت گفت
خوب، همه زن و شوهرها دعوا و مرافعه می کنند! قهر می کنند! شما عوض آن که نصیحتش کنید که به سر خانه و -
زندگیش برگردد آتش را تیزتر می کنید؟ محبوبه مرا می خواهد، من می دانم. من هم او را می خواهم. زن طلاق بده هم
.نیستم
romangram.com | @romangram_com