#بامداد_خمار_پارت_240

.از یک سال بعد از عروسیم داشتم فکرهایم را می کردم. آقاجان -
:پدرم فکری کرد و گفت

.من که نمی توانم تو را با این حال به خانه ببرم. مادر بیچاره ات از پا در می آید -
:حسن خان گفت
.نظر بنده هم همین است -
:پدرم رو به حسن خان کرد
اجازه می دهید محبوبه چند صباحی این جا بماند؟ آن قدر که کبودی های صورتش از بین برود. بعد خودم می آیم و می -
.برمش
:حسن خان و عصمت خانم با هم گفتند
.اختیار دارید. این جا منزل خودشان است. تا هر وقت دلشان بخواهد تشریؾ داشته باشند -
وقتی پدرم می رفت دست در جیب کرد و مشتی اسکناس در دستم نهاد. نه هنگام آمدن مرا بوسید و نه وقت رفتن. می
.دانستم چرا! آخر من هنوز زن رحیم بودم
شب ها عصمت خانم تمیزترین رختخواب خود را در اتاق دست راستی برایم پهن می کرد. هر چه لازم بود، از شانه و
آیینه و حوله برایم در اتاق گذاشت. همه نو. همه تمیز. حتی یک روز به بازار رفت و برایم یک پیراهن و لباس زیر و
می .هرچه اصرار می کردم پولی از من قبول نمی کرد. نمی گذاشت دست به سیاه و سفید بزنم .یک جفت جوراب خرید
:گفت
تو ضعیؾ شده ای دخترجان. من که از شستن یک بشقاب اضافه یا زیاد کردن آب آبگوشت خسته نمی شوم. تو به فکر -
.خودت باش
شب ها کنار بسترم می نشست و در حالی که به اصرار مرا وادار می کرد در رختخواب دراز بکشم، یکی دو ساعت با
.یکدیگر درددل می کردیم و از مصاحبت هم لذت می بردیم
گاهی بعدازظهرها همه با حسن خان در مهمانخانه دور هم می نشستیم و از هر دری گفت و گو می کردیم و گه گاه حسن
خان به آرامی تار می زد. با هادی از دارالفنون گفت و گو می کردم. پسر جاه طلب با استعدادی بود و از درس خواندن
لذت می برد. پدرم مسئولیت تحصیل او را به عهده گرفته بود. قول داده بود تا هر زمان که درس می خواند مخارج او را
:تامین کند. شب ها که با عصمت خانم تنها می شدیم سفره دل را می گشودم
عصمت خانم، دیگر بچه دار نمی شوم. می خواهم دوا و درمان کنم. نمی دانم فایده دارد یا نه؟ -
چرا ندارد جانم. انشالله فایده دارد. ولی زیاد خودت را عذاب نده. بچه می خواهی چه کنی؟ تو خودت هنوز بچه هستی. -
.به خدا بچه مایه عذاب است. هرکس دارد خدا بهش ببخشد. ولی آن ها هم که ندارند اگر ؼصه بخورند والله بی عقل هستند
عصمت خانم، من از آن بی عقل ها هستم. ؼصه نمی خورم. دیگر از ؼصه گذشته. جگرم می سوزد. ناقص شده ام. -
.عقیم شده ام. اجاقم کور شد. همه اش هم از دست این مرد نابکار

romangram.com | @romangram_com