#بامداد_خمار_پارت_222
!رحیم بس کن. باز که هار شدی -
.هار پدر پدرسگت است -
.خفه شو. اسم پدر مرا نیاور -
من خفه بشوم؟ -
سیلی اش به شدت برق بر صورتم فرود آمد و به دنبال آن ضربات مشت و لگد بر سرم بارید. انگار جبران یک ماهه
گذشته را می کرد. سپس خسته و خشمگین دست از سرم برداشت و رفت روی طاقچه جلوی پنجره نشست. تحقیر شده و
:دست از جان شسته بودم. پرسید
خانه را به اسم من می کنی یا نه؟ -
.نه، نه، نه. همان معصومه خانم را که گرفتی برایت خانه هم می آورد -
نه. او برایم خانه نمی آورد. او خانم این خانه می شود و تو هم کلفتی بچه هایش را می کنی. من که اجاق کور نیستم، تو -
.هستی. من پسر می خواهم. وارث می خواهم. مادرم راست گفته، من پشت می خواهم
از جا بلند شدم. مادرش وارد اتاق شده با لذت تماشا می کرد. باز آتش بس شکسته بود. به سوی رحیم چرخیدم و با
:عصبانیت خندیدم
نیست که خیلی محترم هستی؟ دانشمند هستی؟ املاکت مانده؟ می ترسی سلطنتت منقرض شود. این است که ولیعهد می -
وقتی نان نداری بدهی بهتر که اجاقت کور باشد. چهار تا .خواهی! حالا خیال کن چهار تا کور و کچل هم پس انداختی
چهار تا گدای سرگذر و گردنه گیر کمتر. بچه هایی که باباشان تو باشی و ننه شان معصومه .صابون پز و قداره کش کتر
لوچ، نبودشان بهتر از بودنشان است. بچه هایی که باید توی گل و کثافت بلولند یا کچلی بگیرند یا تراخم، آخر و عاقبت هم
.معلوم نباشد سر از کجا در می آورند
:دوباره به طور ناگهانی از جا پرید و چنان با تمام قدرت بر دهانم کوبید که دلم از حال رفت. فریاد زد
مگر نگفتم خفه شو؟ خیال می کنی خودت خیلی خوشگل هستی؟ خودت را توی آیینه دیده ای؟ عین تب لازمی ها هستی. -
.آیینه دق هستی ... بهت بگویم، یا این خانه را به اسم من می کنی. یا نعشت را دراز می کنم
پشت دستم را روی لبم گذاشتم. وقتی برداشتم از خون خیس بود. مادرش با لحنی که سعی می کرد خیرخواهانه به نظر
:برسد گفت
زن، دست بردار. ول کن. چرا عصبانیش می کنی که آن قدر کتکت بزند؟ تو که می دانی شوهرت چه قدر جوشی است؟ -
.تو که آخر این کار را میکنی. پس زودتر بکن و جانت را خلاص کن
.اگر پشت گوشتان را دیدید خانه را هم خواهید دید -
:رحیم فریاد زد
.نمی دهی؟ حالا نشانت می دهم. لختت می کنم تا بتمرگی توی خانه و آن قدر گرسنگی بکشی تا سر عقل بیایی -
با حرکات تند و عصبی به اتاق بؽلی رفت. هرچه پول روی طاقچه بود برداشت. در صندوقم را باز کرد. بقیه پول ها و
romangram.com | @romangram_com