#بامداد_خمار_پارت_186
پول مول چقد داری؟ -
:پرسیدم
چه قدر می خواهی؟ -
.خوب، من ا سی چل تومن کمتر نمی گیرم -
:رقیه آهی از سر شگفتی کشید. من گفتم
.باشد، قبول دارم -
:چون چشمان نگران مرا دید، گفت
.قبوله؟ به خواب خوشگله. نترس. درد نداره. اگه می ترسی، یه عدس تریاک بخور تا هیچ چی نفهمی -
پارچه های تمیزی را که آورده بودم به او .احتیاط را از قابله مادرم که پسر خودم را نیز به دنیا آورده بود یاد گرفته بودم
دادم و به دستور او گوشه اتاق روی یک مشمع بزرگ که پارچه ای بر آن افکنده بود دراز کشیدم. این وسائل و آمادگی او
نشان می داد که در این کار تجربه دارد و تازه کار نیست. از اتاق خارج شد و با یک کاسه آب وارد شد و چیزی را کؾ
:دست من گذاشت و گفت
.بخور -
:پرسیدم
این چیه؟ -
.تریاکه دیگه. بخور تا دردت نیا -
بدون تامل تریاک را خوردم. او منتظر نشست و خونسرد به صحبت با رقیه پرداخت.در میان صحبت هایش مرتب از من
:می پرسید
خوابت نیومد؟ -
:من نگران خانه بودم. نزدیک ظهر بود. کم کم خوابم می گرفت. دیدم که پر مرؼی در دست دارد. با بی حالی پرسید
این چیه؟ -
:با تمسخر آن را بالا گرفت و در حالی که ادای مرا در می آورد گفت
.هان! چیه؟ لولوخورخوره نیست، پر مرؼه -
:دردی احساس کردم و نالیدم. دستش از حرکت باز ماند
!چیه ناز نازی خانوم؟ من که هنوز کاری نکردم -
درد را حس می کردم ولی بی رمق تر از آن بودم که حال فریاد زدن داشته باشم. به خود گفتم الان تمام می شود. الان تمام
.می شود. رقیه نیز تماشا می کرد و نچ نچ می کرد
:گلین خانم گفت
.کمرتو بلند نکن .خب، به گوشت چسبیده. با چسب که نچسبوندن. کمرتو بلند نکن. گفتم آروم بتمرگ -
romangram.com | @romangram_com