#بامداد_خمار_پارت_155
بد نشد دایه جان. دلم می خواهد ببینم زن عمو که پشت سر همه لؽز می خواند، برای عروسی که آورده چه بهانه ای -
دارد؟
هیچ. کی جرئت دارد بگوید بالای چشمش ابروست؟ شیره و شیردان همه را می کشد بیرون. روز پاتختی آن قدر به -
:مادر عروس و به خود نیمتاج، شازه ده خانم و شازده خانم کرد که همه ذله شدند. آخر خود دختر برگشت و گفت
» .خانم، مادر من شازده است، من که نیستم! من زن آقا منصور هستم. شما همان اسم مرا صدا کنید «
.پس زن بدی نیست -
اصالت دارد. نه این که فک و فامیلش !نه والله. من که گفتم، همه خیلی تعریفش را می کنند. می گویند واقعا خانم است -
بگویندها! از ؼریبه ها بگیر تا نوکر و کلفت همه دوستش دارند. می گویند وقتی می خواسته با خودش کلفتی، چیزی به
خانه شوهرش ببرد آدم هایشان با هم دعوا داشته اند. هر کدام می گفته اند من باید با خانم بروم. می گویند بس که خوب
:است. عموجانتان باغ شمیران را به اسم منصور کرده. دختر هم به آقا منصور گفته
شما یک ساختمان برای من توی همین باغ شمیران درست بکنید، من همان جا زندگی می کنم. هر چه منصور آقا گفته: «
آخر دور است، زمستان ها سرد است. گفته نه. من که اهل رفت و آمد نیستم. اگر شما راحتی مرا می خواهید، بگذارید
» .همان جا باشم. منصور آقا هم گفته: ای به چشم
دایه راست گفته بود. چه سر و وضعی .ناگهان وسوسه شدم. از جا بلند شدم و خودم را در آیینه روی طاقچه تماشا کردم
:پیدا کرده بودم! من به این جوانی، به این زیبایی، یک دست لباس نو نداشتم. بی مقدمه گفتم
.دایه جان، بیا برویم خرید. می خواهم پارچه بخرم بدهی به خیاط خانم جان برایم بدوزد -
:توی کوچه و خیابان دنبال پارچه می گشتیم. کرپ دوشین. دایه گفت
.چرا یکی؟ یک دفعه دو دست بدوز شور واشور داشته باشی -
:پرسیدم
ولی به قد کی باید ببرد؟ به تن کی اندازه کند؟ -
!خوب، به تن خجسته جان دیگر -
وای، مگر این قدر بزرگ شده؟ -
.ماشاالله خانمی شده. فقط یک کمی از تو گوشت دارتر است. تو که پوست و استخوان شده ای مادر -
:با شادی کودکانه ای پرسیدم
کی لباسم را می آوری دایه جان؟ -
.هفت هشت روز دیگر -
پسرم سر حوض آب بازی می .وقتی برگشتم، مادرشوهرم روی پله دالان نشسته بود و با زن همسایه تخمه می شکستند
کرد. زن همسایه می دانست که از خوشم نمی آید. از این شلخته بازی ها، ولنگاری ها، تخمه شکستن ها و ؼیبت کردن ها
نفرت داشتم. سلامی کرد که به سردی پاسخش را دادم و بلند شد و رفت. مادرشوهرم نگاه ؼضبناکی به من کرد و با
romangram.com | @romangram_com