#بامداد_خمار_پارت_132

در دلم ؼوؼایی برپا بود. به خانه رسیدیم. در را گشود و به دنبال من وارد حیاط شد. میان حیاط چادر از سر برداشتم. از
:پله ها بالا رفتم و وارد اتاق شدم. با ؼضب به دنبالم می آمد. پایش به آبكش گیر كرد با لگد آن را گوشه ای پرتاب كرد
.بر پدر هر چه آبكش است لعنت -
خنده ام گرفته بود. بالا آمد. بیرون تالار كفش ها را از پا بیرون آورد. آرام وارد شد و با خونسردی در را پشت سرش
بست. با نهایت احتیاط تكمه های كتش را گشود و آن را بیرون آورد. من گوشه اتاق نشسته بودم. زانوها را قائم گذاشته،
دست ها را روی آن ها قرار داده او را تماشا می كردم. یقه كتش را گرفت و آن را با ؼیظ روی پشتی انداخت. رو به من
:كرد و پرخاشجویانه گفت
بر پدر و مادر من لعنت اگر دیگر این را بپوشم. پشت دستم داغ اگر دیگر با تو از خانه بیرون بیایم. تو شوهر نكرده -
.ای، فقط نوكر گرفته ای كه ظرؾ هایت را بشوید
:از جا پریدم
.نوكر نگرفته ام. ظرؾ شستن هم مرا نكشته -
با عجله از پلكان پایین دویدم. هوای اول شب هنوز خنك بود. ولی من اهمیت نمی دادم. با حرص لب حوض نشستم به
ظرؾ شستن. كاسه را به كوزه می زدم و دیگ و قابلمه را محكم به زمین می كوبید. پیش خود می گفتم الان می آید. الان
می آید. باید بیاید و این ها را از دست من بگیرد. ناز مرا بكشد. عذر بخواهد. ولی مدتی طول كشید و او نیامد. بعد
چراؼی در اتاق روشن شد. هوا تاریك شده بود. در سمت به ایوان را گشود و همان جا ایستاد. باز به چهار چوب در تكیه
.داده بود. باز همان لبخند شیطنت آمیز
.دق دلت را سر كاسه و بشقاب در می آوری -
.جواب ندادم. به صورتش هم نگاه نكردم. كار خودم را می كردم
.بلند شو بیا. سرما می خوری. هوا سرد است -
:ساكت بودم. بؽض گلویم را گرفته بود. آن وقت گفت
!!محبوب؟ -
سرم را بی اراده به سویش چرخید. با دست چپ چراغ گرد سوز را بالا گرفته بود كنار صورتش. كنار حلقه های زلفش.
و دست راست را كه آستین آن تا آرنج بالا رفته بود به سوی من دراز كرده بود. همان عضلات، همان رگ ها، همان
:مجسمه ای كه دلم می خواست ساعت ها نظاره اش كنم. آیا می دانست كه چه اثری روی من دارد؟ باز پرسید
محبوب نمی آیی؟ -
مثل خرگوشی كه افسون مار شده باشد از جای برخاستم. ظرفی كه در دستم بود در ته حوض فرو رفت. به راه افتادم.
حتی جلوی پایم را هم نگاه نمی كردم. بی اراده دست هایم را به دامنم مالیدم تا خشك شود. مقابلش رسیدم. چانه ام لرزید.
:گفت

.آهان ، این طور دوست دارم. این طور كه چانه ات می لرزد. دلم می خواهد سیر تماشایت كنم -

romangram.com | @romangram_com