#بامداد_خمار_پارت_117
.آره ننه، خوب هستند. الحمدلله. خجسته سلام رساند -
نزهت چه طور است؟ شوهرش، پسرش؟ -
:دایه خندید
!الهی آتش به جان نزهت نگیرد. با آن دسته گلی كه به آب داده -
:هیجان زده گفتم
چه كار كرده دایه جان، چه كار كرده؟ -
.هیچی. از همان كارهای همیشه. از همان كلفت هایی كه همیشه می گوید -
به كی گفته دایه جان؟ برایم تعریؾ كن. چه كار كرده؟ -
:دایه ام سرحال و سردماغ گفت
هیچی. رفته بود یك جا مهمانی. اتفاقا دخترز عطاالدوله هم آن جا بوده، كه برادرش خواستگار تو بوده. یادت هست؟ -
آره، آره كه یادم است. همان دختری كه خیلی هم زشت بود؟ -
بعله ... همان كه انگار از دماغ فیل افتاده بود. وقتی صحبت خوب گل می اندازد، دختر عطاالدوله از آن طرؾ اتاق بی -
:مقدمه جلوی همه بلند بلند به نزهت كه این طرؾ اتاق بوده می گوید
» .خوب نزهت خانم، به سلامتی، شنیدم محبوبه خانم عروس شده اند. مبارك باشد «
:نزهت می گوید فورا فهمیدم می خواهد نیش و كنایه بزند، گفتم
:سایه شما كم نشود و شروع كردم با خانم بؽل دستی صحبت كردن. ولی او دست برنمی دارد و می گوید -
گویا خاطرخواه هم شده بودند. نزهت هم با كمال پررویی می گوید: بعله .... چه جور هم خانم. یك نه صد دل عاشق «
» .شده بودند
:بعد خواهر شازده می گوید
ما اول كه شنیدیم اصلا باورمان نشد. بدتان نیایدها .... ولی آخر حیؾ از محبوبه خانم نبود؟ با یك نجار؟ ما كه خیلی -
.تعجب كردیم
نزهت می گوید من كه از اول خودم را آماده كرده بودم، تكانی به هیكل خودم دادم ... ماشاالله هیكل نزهت جانم هم كه به
.... قاعده خمره
:دایه خندید. من هم خندیدم و گفتم
وای دایه جان، خدا مرگم بدهد. این حرؾ ها چیست كه می زنی؟ -
:ولی بدنم از اندوه و خشم می لرزید. به روی خود نیاوردم. دایه جانم گفت
مگر دروغ می گویم؟ قربانش بروم عیالواری است دیگر .... بعله، همان طور كه نشسته بوده هیكلش را می چرخاند و -
:كجكی، پشت به او می نشیند. نه می گذارد، نه برمی دارد، و جلوی همه می گوید
وا! چرا باورتان نشد خانم؟ كار تعجبی كه نكرده، با یك جوان ازدواج كرده. حالا نجار است باشد. كار كه عار نیست. -
شما كه توی شازده ها هستید باید چشم و گوشتان از این حرؾ ها پر باشد. تعجب كار طاهره خانم دارد كه قصه خوشنامی
romangram.com | @romangram_com