#بامداد_خمار_پارت_116
گارها، درشكه ها، فروشندگان دوره گرد و زن های خانه دار كه برای خرید می رفتند، رفت و آمد مردم عامی، كسبه
گرفتار كارهای روزانه، سر و كله زدن با مشتری یا شاگرد دكان. بعضی نیز سینه آفتاب نشسته و از فرط بیكاری شپش
از یقه لباس خود می گرفتند. و من، دختر بصیرالملك، پای پیاده، تك و تنها، سبد به دست، به دكان بقالی و قصابی و سبزی
نمی خواستم دردم را به رحیم بگویم كه ؼصه بخورد. دلم می خواست برایش همسر كاملی باشم. می .فروشی می رفتم
:گفتم
سلام آقا، سبزی پلو دارید؟ -
:سبزی فروش با تعجب به من نگاه می كرد و با لحنی جاهل مآبانه می گفت
!پس اینا علفه؟ -
عجب لات بی سر و پایی است. این چه طرز حرؾ زدن است. شیطان می گوید برگردم و بروم. اما ناهار نداریم. اگر از
این جا نخرم از كی باید بخرم؟ سبزی فروش محله است. همیشه با او سر و كار خواهم داشت. از قصاب دو كیلو گوشت
:می خواستم. می پرسید
مهمان داری آبجی؟ -
نه، مهمان نداشتم. من بودم و رحیم. ولی از آن جا كه در خانه پدرم كمتر از دو سه كیلو گوشت روزانه خریده نمی شد، از
آن جا كه حاج علی همیشه به دستور مادرم به اندازه دو سه نفر هم ؼذا اضافه درست می كرد، من خجالت می كشیدم كمتر
از این مقدار گوشت بخواهم. هنوزاز چارك و سیر عار داشتم. می خواستم بگویم به تو چه من مهمان دارم یا نه! تو بهتر
!می دانی یا مادرم؟ تو واردتر هستی یا حاج علی؟ ولی مثل این كه یارو زیاد هم بد نمی گفت. ما كه دو نفر بیشتر نیستیم
:می گفتم
.خوب، یك كیلو -
:نگاهی با تعجب به سراپای من می انداخت و گوشت را به دستم می داد و با خودش ؼر می زد
.خودش هم نمی داند چه می خواهد -
باز با خشم می آمدم و باز جلوی خود را می گرفتم. زن های دیگر می آمدند و سر دو سیر و نیم گوشت و یك كیلو سبزی
دو ساعت با قصاب و سبزی فروش كلنجار می رفتند. گوشت خوب می خواستند. سبزی بدون گل می خواستند كه تازه
باشد. گوشت من همیشه پر از آشؽال و نپز بود. سبزی پر از گل بود. رحیم وقتی گوشت را می دید ناچار آن را می برد تا
پس بدهد و یا به قول من گوشت خوب تهیه كند. با این همه كم كم عادت می كردم. ولی گاهی ؼم سقوط از زندگی راحت
در خانه پدری به دلم نیش می زد. ولی فقط گاهی، گاهی كه رحیم نبود. گاهی كه كارهای خانه به من فشار می آورد.
.گاهی كه خیلی تنها بودم
باز سر ماه شد و دایه ام آمد. سی تومان را آورد و از احوالم پرسید. پدر و مادرم سلام نرسانده بودند. از من پرسید كه
:راضی هستم؟ خوشحال هستم یا نه؟البته كه بودم. وقتی كه نشست
دایه جان، تعریؾ كن خانم جانم چه طور است؟ آقا جان حالش خوب است؟ منوچهر، خجسته، فامیل، همه خوب هستند؟ -
romangram.com | @romangram_com