#باغ_پاییز_پارت_356
-میخواستم نظر تو رو راجع به مکان برگزاری مراسم بپرسم.
به خاطر خضوعی که داشت غرق در شادی شدم. از اینکه او من رو هم مورد لطفش قرار داده بود با مهربانی نگاهش کردم و گفتم:
-این نشان دهنده لطف شماست. وگرنه به حال من فرقی نمیکنه.
بهار ادامه داد:
-من و کامیار تصمیم گرفتیم مراسممون رو توی یه باغ بگیریم. به نظر تو خوبه؟
با در نظر گرفتن اینکه در فصل تابستان بودیم و هوای تیر ماه گرمای لذت بخشی داشت از این رو لبخندی زدم و گفتم:
-چرا که نه اینم خوبه.
بهار به من نگاه کرد و بعد به کامیار اشاره کرد. خنده ام گرفت. انگار برای بیان کردن چیزی رشته کلام رو بهم پاس میدادند. کامیار سر به زیر انداخت و گفت:
-راستش من تصمیم گرفتم برخلاف تمامی اقوام مراسم ازدواجمون رو مختلط برگزار نکنم.
romangram.com | @romangram_com