#باغ_پاییز_پارت_186
با یاد اوری اون روز خندیدم و گفتم:
- چرا که نه . اونم با یک تک فرزند سپید پوش خوش تیپ و پولدار ....
بهار هم به تقلید از من خندید و من سر تکون دادم و گفتم:
-از کجا میدونستم همون شازده سپید پوش من رو دوست داره و از کجا میدونستم قراره با هم ازدواج کنیم .
بهار نگاهش رو به ظرف سالاد دوخت و گفت:
-از انتخابت راضی هستی؟
بی اینکه لحظه ای فکر کنم گفتم:
-خیلی . سروش مرد خیلی خوبیه. خوش اخلاق. متین . مودب. سرشار از هیجان و زندگی .
-پاییز سعی کن زندگی کنی. زندگی در پول نیست . پاییز جان میدونی که مسیر سختی رو در پیش داری. هنوز خانواده سروش در جریان ازدواجتون نیستند. اگر بفهمن امکان داره بلوا بپا کنن. پس سعی کن زندگی رو به کام خودت و سروش تلخ نکنی. جوری باهاشون کنار بیا که بفهمن اونطوری که فکر میکنن نیستی. یا جوری تا کن که انگار اصلاً وجود ندارن در زندگیت. از این دو مرحله خارج نیست. اما سعی کن خودت رو ازار ندی باشه پاییز؟ هیچ وقت یادت نره چی گفتما عزیزم...
romangram.com | @romangram_com