#باغ_پاییز_پارت_185

او به تقلید از من زبانش رو بیرون از دهانش در اورد و با شکلک گفت:

-سوسکه به بچش میگه قربون دست و پای بلوریت ....

باز هم با صدا خندیدم که مامان از توی پذیرایی گفت:

-شما دو تا چی میگید که اینجوری میخندید؟

بهار به من چشمک زد و گفت:

-هیچی داریم یه سوسک رو کالبد شکافی میکنیم.

و من باز دوباره خندیدم و در همین حین صدای ایش گفتن مامان رو شنیدم و بهار هم باص دا زد زیر خنده. هر دوگرم صحبت بودیم که بهار گفت:

-راستی پاییز یادته اون روزی که مادر کامیار زنگ زده بود که برای خواستگاری بیان خونمون بهت چی گفتم؟

چشمانم رو به نشانه تفکر جمع کردم که او ادامه داد:

-بهت گفتم خدا رو چه دیدی شاید تو زودتر از من عروسی کردی و من هنوز درس میخوندم؟

romangram.com | @romangram_com