#باغ_پاییز_پارت_182
با همان صدای بلند گفتم:
-یک ترم مرخصی گرفتم. اخه قراره فردا شب بریم ماه عسل...
بهار خندید و گفت:
-کجا؟
-نمیدونم هنوز تصمیم نگرفتیم.
صدای نرم سروش بلند شد که گفت:
-بهار تو هم همراه مامان با ما بیا .
نگاهم رو به صورت سروش دوختم. او بی توجه به من گفت:
-یه سفر میریم شمال . از اون سمت هم میریم مشهد.
romangram.com | @romangram_com