#بد_خون_پارت_56

ـ خیلی قشنگه، جنگل داره.

ـ جدا؟

ـ آره. غذات رو بخور، بریم یکم بالا رو بگردیم.

نگار لب‌هایش را غنچه کرد.

ـ عیب نیست؟

رویا در حالی که دستش را می‌کشید، گفت:

ـ نه بابا. چه عیبی؟!

نگار از جایش برخاست و با رویا همراه شد، رویا خندید و گفت:

_ اینجا یکم ترسناک نیست؟ یاد فیلم‌های آمریکایی می‌افتم.

نگار لبخندی زد.

_ فردا صبح بریم بیرون رو بگردیم؟

رویا به شانه‌اش زد.

_ اصلا کیفش به اینه که شب بریم روستا رو بگردیم.

نگار شانه‌ای بالا انداخت.

_ حالا کو تا شب!

رویا به ذوق به اتاق‌ها خیره شد.

_ حالا تو کدوم اتاق بریم؟

نگار گفت:

_ من هنوزم احساس می‌کنم، کار اشتباهی داریم می‌کنیم.

romangram.com | @romangram_com