#بد_خون_پارت_208
ـ زود برگرد، قرار نیست بقیه بدونند.
نگار سرش را تکان داد و سینی را گرفت. به طرف زیرزمین رفت. نگار کاملا مطمئن بود که یک خونآشام در حال تعقیب اوست؛ چون هر وقت پشت سرش را نگاه میکرد لرزش دیوارها را احساس میکرد. این نشان میداد یک خونآشام خودش را از دید نگار پنهان میکند. نگار دو دل بود که پیش آن دختر بیچاره برود یا نه!
احتمالا الان خیلی گرسنه و تشنه بود. خونآشامی هم که او را تعقیب میکرد، قطعا برای آن دختر تهدید بزرگی بود. چند دقیقهای را همانطور رو به روی در زیرزمینی ایستاد. بالاخره جرات کرد و در زیر زمینی را باز کرد و وارد تونل شد. روی سقف تونل چسبید و به راهش ادامه داد. نه راه پس داشت و نه راه پیش، مطمئن بود، یکی در حال تعقیب اوست. خیلی آرامتر راه میرفت و هر از چندگاهی میایستاد و به اطرافش نگاه میکرد. به انتهای تونل که رسید چند دقیقهای را ایستاد و تمرکز کرد، سعی کرد بفهمد کسی که پشت سرش است، چه کسی است؛ ولی انگار او زرنگتر از این حرفها بود. از روی سقف پایین امد و پایش را روی لبه سنگی تونل گذاشت. نگار متوجه شد دیگر کسی در حال تعقیب او نیست. با خیالی آسوده به دنبال آن دختر گشت؛ اما دختری وجود نداشت. هرچه فکر کرد، دید اسمش را بلد نیست بلند صدا زد:
ـ هی کجایی؟
اما هیچ صدایی به جز به چکهی آب نبود. نگار حتم داشت که این کار کار یک خونآشام است. صدای خش خشی شنید و بعد صدای زشت ناپلیون را.
ـ با این کار داشتی؟
نگار سر جایش میخکوب شد. حتم داشت که پای یک خونآشام با تجربه در میان است. دستانش را مشت کرد و به طرف شوالیه بر گشت. شوالیه دستانش پرقدرتش را روی دهان دخترک گذاشته بود و دختر احتمالا بیهوش شده بود. نگار با خشم نگاهش کرد.
ـ چی میخوای؟
شوالیه هوا را بو کشید.
ـ من عاشق بوی خون انسانها هستم خصوصا اگه مال یک دختر جوان باشه.
نگار چشمانش را باز و بسته کرد.
ـ با اون کاری نداشته باش، اون ماله کوروس.
شوالیه خندهی وحشتناکی سر داد.
ـ به اون کاری نداشته باشم؟ من هر کاری که بخوام میکنم. به نظرت گاز گرفتن یک آدم سخته؟ مگه اینکه تو یک دورگه باشی.
نگار حس کرد ناپلیون میخواهد، از او حرف بکشد.
ـ همچین چیزی نیست.
شوالیه سر دختر را روی شانهی راستش خم کرد و گفت:
ـ بیا و نشونم بده که تو خونآشام جسوری هستی.
نگار چشمان خشمگینش را به طرف ناپلیون انداخت. ناپلیون با چشمانش نگار را تشویق به انجام دادن گاز گرفتن گردن دختر میکرد. ناپلیون باز هم خندید.
romangram.com | @romangram_com