#بد_خون_پارت_204

ـ بهتره از کوروس این سوال رو بپرسیم.

نگار سوالی به کوروس نگاه کرد که رزالین گفت:

ـ ارتباطش رو با دنیای انسان‌ها قطع نکرده، رفته و یک دختر انسان دیگه رو با خودش به دنیای زیرزمینی خون‌آشام‌ها آورده.

نگار متعجب به امیلی نگاه کرد. ناخودآگاه از دهانش پرید.

ـ پس امیلی چی؟

امیلی عصبی از جایش برخاست. چشمانش قرمز شده بود و دندان‌های نیشش بیرون آمده بود. اول حالت چهره‌اش عصبی و خونسرد نشان می‌داد. اما کم کم چهره‌اش به طور کامل کبود شد و به طرف کوروس حمله کرد. الکساندر و نیک به سمت امیلی هجوم بردند و او را سفت گرفتند. امیلی در حالی که نعره می‌کشید و خرخر می‌کرد به کوروس خیره شده بود. ایزابلا به طرف کوروس رفت و به شانه‌اش ضربه زد.

ـ بهتره پاشی بری. تا چند روزی رو اینجا نیا.

کوروس با شانه‌های خمیده از جایش بلند شد و به طرف در ورودی رفت. نگار کنجکاو پرسید:

ـ پس اون دختر کجاست؟

رزالین چشمانش را چرخاند و گفت:

ـ من و ایزابلا که می‌ترسیم بهش نزدیک بشیم، لااقل ایزابلا دوست نداره، جفت خون‌آشامی یک دختر باشه.

نگار نگاهی به سارا انداخت که پریشان روی مبل افتاده بود و به نبرد نیک و الکساندر برای آرام کردن امیلی نگاه می‌کرد.

ـ سارا تو نمیای بریم؟

سارا دستانش را روی دسته‌های صندلی گذاشت و با کمک آن‌ها از جایش برخواست.

ـ فکر کنم بخوام.

و با نگار همراه شد. نگار پرسید:

_کجاست؟

سارا موهایش را از جلوی چشمانش عقب زد.

ـ توی زیرزمین. باید دور و برش سیر باشه تا هیچ خون‌آشامی نزدیکش نشه.

romangram.com | @romangram_com