#بد_خون_پارت_195


نگار تنه درخت را با دوتا دستانش گرفت. ایزابلا گفت:

ـ حالا خیلی آروم تکونش بده.

نگار آرام دستانش را تکان داد که درخت شروع به لرزیدن کرد. با هیجان گفت:

ـ وای این خیلی عالیه.

رزالین خندید و گفت:

ـ فشار دست‌هات رو بیشتر کن.

نگار فشار دست هایش را بر روی تنه درخت بیشتر کرد که جای دست‌های نگار بر روی درخت فرو رفت. نگار متعجب گفت:

ـ باورم نمیشه.

رزالین بلند خندید.

ـ با یک دستت درخت رو هل بده.

نگار دست راستش را روی تنه درخت گذاشت و دست چپش را پشتش برد. با دست راستی درخت را هل داد. اول صدای خرد شدن چوب آمد و بعد ریشه‌های درخت کم کم از زمین بیرون آمدند. نگار از هیجان جیغی کشید و درخت با صدای مهیبی روی زمین افتاد. نگار در حالی که بالا و پایین می‌پرید، دست میزد.

ـ وای رزالین این خیلی عالیه.

رزالین لبخندی از سر شادی زد.

ـ می‌خوای دندون‌های نیشت رو بیرون بیاری؟

نگاری سری به نشانه مثبت تکان داد.

ـ تمرکز کن و سعی کن با ذهنت به دندون‌های نیشت فشار بیاری. فقط با آرامش.

نگار سعی کرد با ذهنش بر روی دندان‌های نیشش فشار بیاورد. یکهو احساس سوزشی را توی لب پایینش احساس کرد. رزالین با آرامش گفت:

ـ دندون هات رو توی گوشت لبت فرو کردی. سعی کن اون‌ها رو جمع کنی.


romangram.com | @romangram_com