#بد_خون_پارت_181


آینه را گوشه‌ی دیوار گذاشت و بدون نگاه کردن به آن از اتاق خارج شد. نگار از جایش بلند شد که کمرش تیر کشید، دستش را روی کمرش گذاشت و لب زیرینش را گاز گرفت. دست چپش را روی تخت گذاشت و خود را کمک کرد که از روی تختش بلند شود. حس می‌کرد شبیه به یک لاک پشت است. رو به روی آینه ایستاد و با وحشت به گردن خود خیره شد.جای هر پنج انگشت جاگر بر روی گردنش بود. نگار خیلی آرام دستش را به سمت کبودی‌های گردنش برد، خیلی آرام رویشان دست کشید. بعضی از قسمت‌ها هنوز به رنگ کبود بود و قسمت‌های دیگر رنگ سبز و زرد گرفته بودند. نگاهی به شکم برآمده‌اش کرد، لبه‌ی لباسش را از پایین گرفت و به طرف بالا کشید. به خاطر کشیده شدن کمرش، کمرش درد گرفته بود. لبش را گاز گرفت تا جیغ نزند. لباس را کنار پاهایش رها کرد و به شکمش نگاه کرد. شکمش به اندازه‌ی شکم یک زن نه ماهه شده بود. با حض خاصی بر روی شکمش دست کشید، چقدر دوست داشت، شکمش را در آغوش بکشد و سال‌ها همانطور بماند. نیم رخ ایستاد و به شکمش نگاه کرد. در دلش قربان صدقه نوزادش می‌رفت، زیر لب گفت:

ـ تو جوجه خون‌آشام منی.

شکمش را نوازش کرد. با تعجب به کبودی روی کمرش نگاه کرد. کامل چرخید و پشت به آینه ایستاد. از روی شانه‌اش به آینه نگاه کرد. کمرش هم کبود بود و هم زخم. زخم‌هایش خشک شده بود: ولی دردناک بودند. کسی چند تقه به در اتاق زد. نگار سریع به طرف لباسش خم شد که حس کرد زخم‌های کمرش از هم باز شدند. لحظه‌ای همان‌طور ایستاد، از سوزش و درد سرگیجه گرفته بود. صدای سارا از پشت در آغوش.

ـ می‌تونم بیام تو؟

نگار با صدایی بریده بریده گفت:

ـ چند لحظه.

و بعد لباسش را پوشید، با درد به طرف تخت رفت و رویش به پهلو دراز کشید.

ـ بیا تو.

سارا وارد اتاق شد. لبخندی به نگار زد و گفت:

ـ شنیدم آینه خواستی؟ اومدم یه چیزهایی رو واسه‌ت توضیح بدم.

روی صندلی رو به روی تخت نشست.

ـ می‌دونم از کبودی‌های گردن و کمرت وحشت کردی؛ ولی استخوان‌های کمرت به طور کلی خرد شده بود و استخوان‌های گردنت هم ترک برده بود. اگه زودتر بهت خون نمی‌دادم، امکان داشت بمیری.

نگار در سکوت فقط پلک میزد. سعی می‌کرد، آن درد سرد را فراموش کند.

ـ جاگر کجاست؟

سارا اخمی کرد و گفت:

ـ فکر نمی‌کنم لازم باشه، اون قدر ناراحتش باشی. اون الان توی زندان بدخون‌هاست.

نگار خیره به سارا نگاه کرد.

ـ می‌تونم ببینمش؟


romangram.com | @romangram_com