#بچه_مثبت_پارت_323
- می دونی تنها آرزوم چیه؟ این که بمیرم و از این زندگی خلاص بشم.
- ملیسا من یهو عصبانی شدم، معذرت می خوام.
- مهم نیست. تغصیر خودمه که فراموش می کنم تو ارباب منی و من تو چشم تو یه کنیز زر خریدم.
- این چه حرفیه؟
- حقیقته.
-خیلی خب من زیاد روی کردم، معذرت.
حرفی نزدم.
***
دو روز از قضیه دعوامون می گذشت. آرشام ازم خواست تا خودم رو واسه یه جشنی که به مناسبت ازدواجمون بود، آماده کنم.
- کی؟
- دو روز دیگه.
اشاره ای به گونم که جای انگشتای آرشام روش سیاه بود کردم و گفتم:
- با این صورت؟
بی خیال گفت:
- با گریم درست میشه.
romangram.com | @romangram_com