#بچه_مثبت_پارت_312


- توی عوضی آشغال ...

وسط حرفم پرید و گفت:

- نچ نچ خانوم خوشگله، دیگه داری با حرفات اون روی منو بالا میاری.

- مگه تو رویی بدتر از این روت هم داری؟

- آره عزیزم، خوبش هم دارم.

با همون ملحفه ی خونی به سختی از جام بلند شدم تا به اتاقم پناه ببرم و به حال الانم گریه کنم.

- کجا؟

جوابش رو ندادم.

هنوز یه قدم بیشتر برنداشته بودم که فشار بدی به زیر دلم وارد شد. جیغ خفه ای کشیدم و روی دو زانو نشستم.

- چی شد؟

"لعنتی آش و لاشم کرده، تازه میگه چی شد؟"

از زور درد اشک تو چشمم جمع شده بود.

حال زارم رو که دید گفت:

- پاشو، باید بریم دکتر.

- کوری؟ نمی بینی نمی تونم راه بیام؟

- من می رم واست یه لباس بیارم و بعد ببرمت دکتر.

بغلم کرد و روی تخت خوابوندم.

- تو ... تو بهم تجاوز کردی!


romangram.com | @romangram_com