#بچه_مثبت_پارت_238


- من فقط ازتون می خوام رو حرفتون بمونید و دو هفته ی کامل به ما ...

- نمی تونم، اصرار نکنید. من خودم یه دنیا مشکل دارم، تحت فشارم، فردا یه چک سنگین دارم.

- اما ...

- خانوم محترم، من واقعا واسه پدرتون متاسفم، اما به ضرر کردن من هم راضی نباشین.

- شرخراتون از چند روز پیش ما رو تحت فشار گذاشتن.

- این قانون کار ماست، شما چیزی نمی دونید. مهلتتون امروز تموم شده، متاسفم. به جای چونه زدن با من پولم رو جور کنید و بدید.

اون قدر جدی حرف زد که فهمیدم جای چونه زدن و مهلت گرفتن نیست. سرخورده از اتاقش بیرون اومدم و شماره ی متین رو گرفتم. گوشی رو برنداشت. "لعنتی، بردار!" سه بار تماسم بی پاسخ موند. بهروز هم تو این اوضاع تماس گرفت و گفت همرام میاد تا به چندتا از دوستای بابا، برای بار دوم سر بزنیم تا حداقل چک بدیعی رو پاس کنیم. کوروش هم پیش چندتا از همکارای باباش رفت و دست خالی برگشت.

از همه جا رونده و مونده شده بودم که آرشام دوباره باهام تماس گرفت.

- سلام عشقم.

- ...

- چه خبر؟

بازم جوابش رو ندادم.

- اوم، ده تا رو آماده کردم، پیش وکیلمه. امشب برو پیشش، آدرسش رو واست اس می زنم. نمی خوای حرفی بزنی؟ باشه خانومی. آی آی راستی، فقط تا امشب وقت داری پیشنهادم رو قبول کنی فردا صبح هم عقد غیابی کنیم، وگرنه من کیسای بهتری واسه سرمایه گذاری انتخاب می کنم که نازشون هم کمتر باشه.

- ازت متنفرم.

- به به، خانوم خانوما بالاخره زبون باز کردی. فعلا بای تا شب، فقط امشب.

قطع کرد.

"خدایا خودت یه راهی جلوی پام بذار. کم آوردم، خیلی خیلی کم آوردم، دیگه نمی کشم!"

- بهروز الان چی کار کنم؟


romangram.com | @romangram_com