#بچه_مثبت_پارت_236
- تو هم همین طور. زود برگرد.
- چشم قربان.
- به امید دیدار.
***
دو روز از رفتن متین می گذشت. من فقط یه بار باهاش صحبت کردم و اون هم کلی دلداریم داد. صبح با صدای زنگ در از خواب پریدم. دلم بدجور شور می زد.
همین که وارد سالن شدم بابا رو دیدم که داره می ره دم در.
- سلام بابا. کیه دم در؟
سریع گفت:
- از کلانتریه.
به سمت مانتو و شالم رفتم و سریع آماده شدم.
سلامی کردم و رو به مامور گفتم:
- این جا چه خبره؟
قبل از این که ماموره حرفی بزنه، شرخرای بدیعی با نیش باز گفتن:
- چک برگشت خورد.
romangram.com | @romangram_com